تبلیغات
وَیران - شعر: دستان کودکی

(زبان خانه هستی ماست).

شعر: دستان کودکی

تاریخ:بیست و پنجم دی 93-22:06

چندین بهار شد،

چندین هزار برگ از شاخه‌ها بُرید،

چندین ترانه را

 با باغ زردآلو

از یاد برده‌ام.

شبهای عید را

چشمان آبی ات،

چندین هویج یخ زده بر نوک این آدم

این آدم برفی

خرگوش ها خوردند،

اما هنوز من

در پیچ آن جمله

مبهوت مانده‌ام:

«دیگر چرا دستت کودک نمی‌شود؟»



نوع مطلب : شعر و غزل، 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
manicure
چهاردهم فروردین 96 23:15
I have to thank you for the efforts you have put in penning this website.
I am hoping to see the same high-grade blog posts from you in the future
as well. In fact, your creative writing abilities has
encouraged me to get my own blog now ;)
النا
بیست و هشتم دی 93 20:09
زیبا،اما سرد و غمگین.
احمدی . و
بیست و پنجم دی 93 21:10
عجب چیزی بود! کوتاه و تاثیر گذار ممنون.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.