تبلیغات
وَیران - غزل فارسی دیوار

(زبان خانه هستی ماست).

غزل فارسی دیوار

تاریخ:هجدهم تیر 96-00:43

تو از دیوار میترسی من از آوار می‌تــــرسم     من از لرزیدن دســــتان تــو هـر بار می‌ترسم

به پای بی قراری می‌نویسی لــرزش دل را      و من مثل همیشـــه باز از دیــــدار می‌ترسم

در این ابهام می‌مانی که انکارم کـنی یا نه       نمیدانی من از این کار و از انکـــــار میترسم

سکوتم را به تو دادم لبانم را تو بگـــشایی      ولی از گفـــــتگوهای سر بــــازار مــی‌ترسم

حلالت می‌کنم از شیر مادر نـیز شیرین تر      بکش ما را، که من از مردن بـــر دار می‌ترسم

حرامم باد آن شب که بدون تو سحر گردد      خروسش را نمی‌خواهم، من از هشدار می‌ترسم

خبر دارم که دوری با جنون همخانه می‌گردد   اگرچه من همیشه از چنین اخبـــار می‌ترسم

دو چشمانت برای من خودش افسانه میخواند   سخن از عشق را کم کن من از گفتار می‌ترسم

نوع مطلب : شعر و غزل، 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.