تبلیغات
وَیران - شعر نو:

(زبان خانه هستی ماست).

شعر نو:

تاریخ:شانزدهم دی 95-20:41

صدای خنده های ارس


 گاهی چنان بی محابا به قدمهایت می‌اندیشم 
که دیگر نه باغ‌های «خالیان» مرا به خود می‌کشد 
نه کوچه‌های باد خورده تبریز،
نه چشمه‌های بهاری «آسام» مرا می‌خواند
و نه سواحل «تولوم»  و «اولودنیز».

بیهوده راهی بود می‌رفتم در سال‌های بی تو
در آن سوی باورهای کودکی‌ام.
****
حالا وقتی به قدمهایت می‌اندیشم،
تمام کودکی‌هایم را از بر می‌شوم،
و تمام نام سرزمین‌ام را 
به بلندی باد، تا هجای آخر هجی می‌کنم،

و تمام سنگ‌چینهای رودخانه بهاری را
 یکی پس از دیگری               پشت سر می‌گذارم،     و به یاد می‌آورم زمانی 
که مرا در رودخانه می‌انداختی 
و صدای خنده‌های مرا                   آب                تا سواحل دور،          تا ارس،   
با خود می‌کشید،
 و ماهی سیاه کوچولو  در آن سوی آبهای ارس 
برایم سر تکان می‌داد.

حالا وقتی به قدمهایت می‌‌اندیشم،
باران‌های نرمی را به یاد می‌آورم 
که چکه چکه صورتت را خیس می‌کرد،
و زنگ مدرسه                    با پِت پِت فانوس        همدست می‌شد،
تا شکوفه‌های نارس گیلاس 
بر شاخه‌های باغ همسایه فراموشم شود.
****
حالا وقتی به قدم‌های تو می‌اندیشم،
 صدای خنده‌های تو
 از ارس
 با آب رودخانه به من می‌رسد.

telegram.me/vayransabzalipour


نوع مطلب : شعر و غزل، 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.