تبلیغات
وَیران - شعر فارسی: گمشده

(زبان خانه هستی ماست).

شعر فارسی: گمشده

تاریخ:بیست و دوم مرداد 95-18:31

چقدرگم شده ام من،

چقدر دور شدم من،

از خودم،                 از دلم،                  از آروزهای کودکانه ام،

از تمام آنچه که در خواب دیده ام آن را،

و از رودخانه های زمان بچگی ام.

 

کمی گیج شده ام من،                کمی گُم شده ام من،

مثل تار نوازی که کوکش را فراموش کرده باشد.

مثل بازیگری که دیالوگش را،

مثل کودکی که راه خانه اش را.

 

مرا به این گوشه دنیا چه کسی آورده است؟

مرا با اینجا چه نسبتی است؟

از پول شارژ همسایه خنده‌ام میگیرد؟                    -که نوعی تنازع بقاست-

از صدای «آهااااای تاکسی»،

از نعره غروبانه عابرها،

از بوق ممتد راننده عَقبی،

از ته سیگاری های زیر پنجره ها، بیزارم، بیزام.

 

کجا باید می‌رفتم؟

مردی در بلخ شبیه من است،

 کودکی در کراچی مثل من راه می‌رود.

پیرمردی در آن سوی بلگراد مثل من تار مینوازد.

و کشاورزی آن سوی کشتزارهای نیشابور،

مثل من به خوشه‌های گندم نگاه میکند.

اما اینجا کسی شبیه من نیست.

اینجا تمام قدم‌های غروبانه

تمام پول شارژ همسایه

حتی سلام‌های هفتگی

و بوق‌های ممتد تاکسی

هیچ کدام آشنای من نیست.


خدا را کمی                                 مرا با خودم آشنا کنید.

تمام ذرات اینجا مال من نیست.

و تمام آنچه مال است در گوشه‌های دور

در بلخ یا بلگراد و نیشابور

در کنار رودخانه‌ها

به انتظار بیهوده من نشسته است.



نوع مطلب : شعر و غزل، 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات()