(زبان خانه هستی ماست).

شعر فارسی: قال غزل

تاریخ:بیست و ششم آذر 94-14:31

                                                    قالِ  غزل

من خـــودم حادثه‌ام فــکر مبادا نکنید           شب طوفان زده‌ام، بـــاد مــهیا نکنید
آمـدم خانه برانداز شـــوم، خــانه شدم          غزل غرق نخوانــده، ره دریـــا نکنید
شور شور است نیایید ســر ساحــل من          آسمان تنگ غروب است هیوهــــا نکنید
شده‌ام باده و منگم مخوریدم بـــه خدا           اگر هم عربده کردید ســر ما نکــــنید
سرد سردست ترانه، مروید از پــی چَنگ         جنگتان گرم شود، فـــکر مدارا نــکنید
آفتاب است هــواه‌خواه من و تــــب دارد       باز با قـــــال غزل فـــکر مداوا نکنید
این همه قول و غزل قصه غمگین من است     نیست چون شعر و غزل، تقطیع بیجا نکنید
گفته بودم که دلم با دل شیطان خویشست       من کــه آدم شده ام، اینهمه غوغا نکنید
نفسم شرح بهشــت است، خدا را حـــوّا         باز با گندم خود، چـــاره بـــالا نکنید




نوع مطلب : شعر و غزل، 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
النا
هجدهم اسفند 94 07:51
زیباست چون همه اشعار شما
هفدهم دی 94 17:16
سلام
بیت اولش را بسیار دوست دارم.
«من خـــودم حادثه‌ام فــکر مبادا نکنید»
همچنین این بیت شاهکار است:
«گفته بودم که دلم با دل شیطان خویشست من کــه آدم شده ام، اینهمه غوغا نکنید»
دست مریزاد استاد.
ارسال پاسخ
سحر خانم
هشتم دی 94 14:53
سایت متفاوت و زیبایی دارین خیلی خوشحال شدم دوباره به وبتون اومدم
خوشحال میشم به منم سر بزنید
شایان
بیست و نهم آذر 94 00:11
سلام
غزل زیبایی است و این بار به سبک دیگر. دست مریزاد
ظهیری
بیست و هفتم آذر 94 18:55
استاد سلام
مقام دانشاری را به شما تبریک میگویم راستی پژوهشگر برتر استان هم شده اید واقعا تبریک میگویم. خیلی خوشحال شدم.شعرتان عالی بود کوبنده و مولوی وار.
-
بیست و ششم آذر 94 23:08
هربیت از این غزل پر معنا مثل یک داستان است.
رضا. امیری
بیست و ششم آذر 94 16:15
پر صلابت و محکم، پر از یقین و کوبنده، افرین چقدر زیبابود مصرع اولش همه چیز را با هم داشت. دست مربزاد.