تبلیغات
وَیران

(زبان خانه هستی ماست).

صفحه مختص دانشجویان تحصیلات تکمیلی

تاریخ:پنجم آبان 93-19:07

 راهنمای نگارش پایان نامه 1393

جزوه دستور زبان فارسی دریافت

کنفرانس بین‌المللی بررسی مسائل جاری زبان‌ها، گویش‌ها و زبان‌شناسی ( 14-15  بهمن 1395) link


«فراخوان مقاله» چهارمین همایش ملی صرف link

 لینک کانال شعر تاتی و کانال تلگرام ویران  

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

شعر از ج. سبزعلیپور

تاریخ:چهارم آذر 95-13:20

 

در کوچه ما نشست آدم برفی                 چشمش را بست آدم برفی
وقتی که خبر گرفت از کوچه ما              یکباره شکست آدم برفی
                                     



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

معرفی کتاب: راهنمای گویش شناسی

تاریخ:دوازدهم آبان 95-20:06


کتاب راهنمای گویش شناسی



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

ارائه مقاله: بررسی تطبیقی ریشه افعال تاتی، تالشی، و گیلکی

تاریخ:پنجم آبان 95-21:42

ارائه شده در کنفرانس بین‏ المللی 

«20 Years Of Iran and The Caucasus, A Breakthrough»

 دانشگاه دولتی اسلوونی ارمنستان  23-21 اکتبر 2016

چکیده:

ریشه‌ یا مهمترین جزء فعل، بخش دربرگیرندۀ معنای آن فعل است که همواره در تمام مشتقات حاصل از آن ریشه، به نوعی حضورش قابل مشاهده است. با شناخت ریشه فعل می‌توان بسیاری از اجزای فعل را شناخت. در زبان‌های حاشیۀ خزر که از زبان‌های شاخه شمال‌غربی هستند، فعل‌هایی وجود دارند که بسیار قدیمی‌اند. از بین این دسته از زبان‌ها، تاتی، تالشی و گیلکی برای این پژوهش انتخاب شده‌اند. برای انجام نخست فهرستی از مصادر سی گونة زبانی از گونه‌های زبان‌های مورد نظر (یعنی از هر زبان ده گونه) جمع آوری شده که قریب به ده هزار مصدر بوده است. در مرحله بعد ریشه هر کدام از این مصادر استخراج شده است.

 در این شاخه فعل‌ها دو ریشه قوی و ضعیف و نیز گردش مصوت ایرانی باستان را حفظ کرده‌اند. نتایج این پژوهش نشان می‌دهد که در این دسته از زبان‌های ایرانی در مجموع بیش از سیصد ریشۀ فعل در گونه‌های مختلف وجود دارد که در این سی گونه زبانی تکرار می‌شوند، و تفاوت ریشۀ افعال در این ناحیه اندک است. تفاوت‌ها و تغییرات در این بخش پیوستاری است یعنی تاتی خلخال خیلی شبیه تالشی ماسال و تالشی نصیر محله خیلی شبیه گیلکی فومنی است و در  عوض ریشه‌های گیلکی رودسری خیلی کم شبیه تاتی خلخال یا تالشی عنبرانی است.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

مقاله: نقش قافیۀ شعر در واژه‌سازی زبان فارسی (مطالعۀ ‌موردی: اشعار نظامی گنجوی)

تاریخ:بیست و دوم شهریور 95-11:38


نقش قافیۀ شعر در واژه‌سازی زبان فارسی (مطالعۀ ‌موردی: اشعار نظامی گنجوی) دریافت  Pdf

مجله علمی - پژوهشی زبان فارسی و گویشهای ایرانی، 
شماره جاری: دوره 1، شماره 1 (پیاپی 1)، بهار و تابستان 1395، صفحه 1-193 

چکیده
زبانی ماندگار است که بتواند خود را همپای زمان و نیاز‌های روز به پیش‌ ببرد. زبان فارسی در آغاز یکی از گویش‌های ایرانی بود که به دلایل متعددی توانست از پشتوانۀ ادبی‌ عظیمی برخوردار شود و گسترش پیدا کند. راه‌های تقویت زبان بسیار است. امروز نهاد خاصی مثل فرهنگستان زبان به گسترش زبان فارسی کمک می‌کند اما در گذشته هرکدام از شاعران بزرگ خود تلاش‌هایی کرده‌اند که بی‌توجهی به الگوهای واژه‌سازی آنها شاید آسیب‌های زیادی به زبان فارسی بزند. نقش شعرا در کمک به زبان فارسی، افزایش امکانات دستوری است. منظور از امکانات دستوری مجموعۀ امکانات یا ظرفیت‌هایی است که یک زبان در اختیار کاربران خویش قرار می‌دهد تا راحت‌تر بتوانند ارتباط برقرار کنند و با کمترین انرژی بیشترین بازدهی را داشته باشند. در این پژوهش شعر نظامی گنجوی بررسی شده تا مشخص شود که او چه مقدار برای زبان فارسی امکان‌سازی کرده‌‌است. هدف مقاله اثبات این امر است که نظامی با اغتنام از محدودیت‌های ناشی از قافیۀ شعر، دست به نوآوری‌هایی زده‌است که هم به زیبایی شعرش کمک کرده و هم خدمات شایانی به زبان فارسی و شعرای بعد از خود نموده‌است.
کلیدواژگان
واژه‌سازی؛ ترکیب؛ اشتقاق؛ امکانات زبانی؛ نظامی؛ قافیه؛ گسترش‌ ِزبان فارسی




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

شعر نو فارسی: شادی بی بهانه

تاریخ:بیست و دوم شهریور 95-11:32

شعر نو "شادی بی بهانه" از ج. سبزعلیپور

فکر میکردم با عید نوروز می آیی،
نیامدی.
فکر میکردم بهار بشود دیگر می آیی،
نیامدی.
تابستان را دیگر یقین داشتم که می آیی،
نیامدی باز.

زمستان با شبهای بلندش 
چشم به راه ماندم؛
نیامدی باز.

ای شادی گمشده
ای جیغ و داد کوچه های کودکی
ای شادی بی نام من
ای تمام دوران بی بهانه من
ای روزهای بی دغدغه ام
کی
 باز
 برمیگردی؟ 

هنوز به برگشتن تو
ایمان دارم.   


نوع مطلب : شعر و غزل، 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

شعر فارسی

تاریخ:دوازدهم شهریور 95-00:12


میسازمت این بار هم، حیران دل من           هر چند بازم بشکنی ارزان دل من

چون برق می آیم شبی با رعد با درد           در دشت جانت میکنم طوفان دل من

در کوچه ها در باغهای خاطراتم                 دارد دوباره میزند باران دل من

دور از تو دیدن داشت این دیوانگی ها           گفتم بیایی، میکنی جبران دل من

در شورش هر حادثه رم کرد از من                  عقل و صبوری و غمِ ایمان دل من

چون سنگ بودم سرگران دور از هیاهو            من با هیاهویت شدم انسان دل من

وقتی که کفر زلف تو گم کرد راهم                 فهمیده ام مجنون را آسان دل من

زورم به شهری میرسد، اما به تو، نه               من از کجا شهری کجا؟ حیران دل من

 




نوع مطلب : شعر و غزل، 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

شعر فارسی: گمشده

تاریخ:بیست و دوم مرداد 95-18:31

چقدرگم شده ام من،

چقدر دور شدم من،

از خودم،                 از دلم،                  از آروزهای کودکانه ام،

از تمام آنچه که در خواب دیده ام آن را،

و از رودخانه های زمان بچگی ام.

 

کمی گیج شده ام من،                کمی گُم شده ام من،

مثل تار نوازی که کوکش را فراموش کرده باشد.

مثل بازیگری که دیالوگش را،

مثل کودکی که راه خانه اش را.

 

مرا به این گوشه دنیا چه کسی آورده است؟

مرا با اینجا چه نسبتی است؟

از پول شارژ همسایه خنده‌ام میگیرد؟                    -که نوعی تنازع بقاست-

از صدای «آهااااای تاکسی»،

از نعره غروبانه عابرها،

از بوق ممتد راننده عَقبی،

از ته سیگاری های زیر پنجره ها، بیزارم، بیزام.

 

کجا باید می‌رفتم؟

مردی در بلخ شبیه من است،

 کودکی در کراچی مثل من راه می‌رود.

پیرمردی در آن سوی بلگراد مثل من تار مینوازد.

و کشاورزی آن سوی کشتزارهای نیشابور،

مثل من به خوشه‌های گندم نگاه میکند.

اما اینجا کسی شبیه من نیست.

اینجا تمام قدم‌های غروبانه

تمام پول شارژ همسایه

حتی سلام‌های هفتگی

و بوق‌های ممتد تاکسی

هیچ کدام آشنای من نیست.


خدا را کمی                                 مرا با خودم آشنا کنید.

تمام ذرات اینجا مال من نیست.

و تمام آنچه مال است در گوشه‌های دور

در بلخ یا بلگراد و نیشابور

در کنار رودخانه‌ها

به انتظار بیهوده من نشسته است.



نوع مطلب : شعر و غزل، 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

گزارش طرح پژوهشی بررسی ریشه افعال در تاتی، تالشی و گیلکی

تاریخ:پانزدهم مرداد 95-08:45

 بررسی ریشه‌‌شناختی افعال زبان‌های تاتی، تالشی و گیلکی

ت

چکیدۀ فارسی:

 افعال و ریشه‌های آنها همچون ژن در بدن انسان هستند که از طریق شناسایی آنها می‌توان به ارتباط آنها با همدیگر پی‌ برد. تاتی، تالشی، گیلکی، سمنانی، آذری، مازندرانی، و ...از زبان‌های ایرانی شاخه شمال‌غربی هستند که آنچنان به چیستی و چگونگی ارتباط آنها با همدیگر پرداخته نشده است. هنوز نمی‌دانیم زبان گیلکی چه ارتباط و چه مقدار ارتباط با تالشی و تاتی دارد. بسیاری از تات‌ها و تالش‌ها خود را دارای یک زبان می‌دانند و به راحتی با یکدیگر تعامل دارند. یک تحقیق بنیادی در این زمینه می‌تواند مقدار و چگونگی ارتباط آنها با هم را نشان دهد. در این تحقیق ریشه‌های افعال سی (30) گونۀ زبان از زبان‌های تاتی، تالشی و گیلکی استخراج و بررسی خواهند شد. آنچنان که تا حال معلوم شده است، همۀ افعال یک زبان تقریباً از سیصد (300) ریشۀ فعل ساخته شده‌اند، با ریشه‌های به دست آمده می‌توان برای هر گویش جدولی همچون جدول تناوبی عنصرهای شیمیاییِ مندلیف طراحی کرد و اغلب کلمات مشتق آن را ریشه‌‌یابی کرد. منظور از کلمات مشتق کلماتی است که ریشه فعلی در آن زبان دارند.  سوال مورد نظر این پژوهش آن است که چه ریشه‌های فعلی‌ای در زبان‌های تاتی، تالشی و گیلکی موجود است و این ریشه‌ها چه ارتباطی با هم دارند؟

 کلیدواژه‌ها: زبان‌هایِ شاخۀ شمالغربی ایران، تاتی، تالشی، گیلکی، ریشۀ فعل، مصدر، بررسی ریشه‌شناختی




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

غزل فارسی: اسب سفید

تاریخ:پانزدهم مرداد 95-08:34

                                                  اسب سفید

من بی رخ تو بهار می‌خواهم چه؟             وقت خوش انتظار می‌خواهم چه؟

هستی  بر من، تمام دنیا با ماست            دل نیست برم، قرار می‌خواهم چه؟

اسبان قبیله ام همـه رم کردند                بی  اسب سفید یار می‌خواهم چه؟

وقتی بزنم به سـیم آخر، دل را                ترسیدن و ننگ عار می‌خواهم چه؟

من کشته ابهام نگاهــت بودم                 ای یار عزیز! دار می‌خواهم چه؟

آهوی منـی رمیده ای از دستم                بعد از رم تو شکار می‌خواهم چه؟

هر جام میی خط و عیـاری دارد              من مست غمم، عیار می‌خواهم چه؟

با عشق که در طینت او ویرانی است       جنگیدن و کـــارزار می‌خواهم چه؟              

نوع مطلب : شعر و غزل، 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

غزل فارسی

تاریخ:دوم مرداد 95-22:14

بردار  غزل بهانه کــــــن صحرا را                    برهم بزن عاشقانه های ما را

امروز هوای دستهایت ابری است                  تا حال کسی دیده مگر فردا را؟

در باور دستهای من دستی هست                 می آید و شانه می کند شبها را

انکار مکن نگاه کــــــوتاهت، عشق!                 قطره است که جمع میکند دریا را

من دلخوشی ام بهانه های بی جاست           یک روز بیا بهانه کن این جا را 

غوغای غزل مرا به جانت انداخت                    ای کاش که دیده بود این غوغا را

هر گوشه به انتظار چشمت هستند                تا چند خراب می کنی دنیا را
 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

شعر تاتی جوانی

تاریخ:دوم مرداد 95-22:06


فایل صوتی شعر تاتی جوانی

1.     گف گفه نه چمه جوانی بــشه         شادی دمرد و شادمانی بشه

2.     تنگه آدمـان ایله ایله بشیـن         ور که گین آبه وره زارنی بشه

3.     هر رفخی غوربتی کو گـین آبه       تینایی بامه مهروانی بشه

4.     په ای طرف ما ای طرف زا ای ور     زمانه کو، دله سوجانی بشه

5.     دیمپرمان بچلیــکیس و مو اِبه      مو چه باجم  هر چی که زانی بشه

6.      تازه جوانی روئه خانی مـــانی       ام روبار و ا روئه خانی بشه

7.     دنیا تبر پِر جوانی انجــــنه          باغ و بهار و باغه وانی بشه

8.     وله تایی به چمه را ناز کـری           بهار که برشه وله‌تا نی بشه

9.     دنیا مواجی آدمان آوجینــه           هر چی که خوبه  ناگمانی بشه

10.  نشاسمان ای ناجه ای آرسم       ناجه بمند و اَ جوانی بشه


ترجمه اشعار:


1- به همین سادگی عمر و جوانی ما رفت// شادی غرق و نابود شد و شادمانی رفت.

2- آدمهای کوچه یکی یکی رفتند// برف که گم شد، بازی با برف هم در کوچه ها از بین رفت.

3- هر رفیقی در غربتی گم شد// تنهایی آمد و مهربانی رفت.

4- پدر در یک طرف، مادر در یک طرف، و پسر هم یک طرف// در زمانه عاطفه و دل‌سوزانی از بین رفت.

5- صورتمان چروکیده شد و موهای سرمان ریخت// مو چه عرض کنم، هر چه زیبایی بود از بین رفت.

6- جوانی به چشمة لب رودخانه می‌ماند// حالا دیگر آن رودخانه و آن چشمه از بین رفتند.

7- دنیا تبری برداشته و جوانی را تکه تکه می‌کند// باغ و بهار و باغبانی از بین رفت و باغبانی نیست جلویش را بگیرد.

8- نو گلی بود که ناز ما را می‌کشید // بهار جوانی که رفت، گل هم با آن رفت.

9- دنیا گوییی آدمها را می‌شناسد// هر چه آدم خوب است سریع از دنیا رفت.

10- نتوانستیم  حتی یک آرزویمان را برآورده کنیم// آروزهایمان همه ماند و جوانی از بین رفت.

 



نوع مطلب : شعر و غزل، 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

شعر فارسی

تاریخ:سیزدهم تیر 95-08:39

     رفتم که غم ترا فراموش کنم      آن فتنه چشمان تو خاموش کنم
     چشم تو که در نماز زیباتر بود      باید به دعای مادرم گوش کنم
                                           ****
   امشب دل من باز چه غوغا دارد   در کوچه بیا ببین تماشا دارد
   بیش از همه عمر تو هم میفهمی  این شهر یکی شاهد زیبا دارد
                                           ****
 دیری است که من بهانه را گم کردم   رمز شب عاشقانه را گم کردم
 از مــــــــــردم چشمان تو پرسیدم من    گمراه شدم ترانه را گم کردم
                                           ****
هرچند ترانه شوق عرفانی ماست    چشمان تو آشنای ویرانی ماست
رفتن به خیال تو تمام شب و روز       محبوب ترین گناه پنهانی ماست
                                           ****
گفتم غم تو دهد مرا باد؛ نــشد       رسوا شوم از اینهمه بیداد؛ نشد
بخت من خوابیده چقدر زود پرید     میخواست شود از غمت آزاد؛ نشد


نوع مطلب : شعر و غزل، 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

شعر تاتی: منظومه تاتی پلنگاه 4

تاریخ:ششم تیر 95-17:52



منظومه تاتی پلنگاه شماره 4 منتشر شد. 


برای شنیدن و خواندن شعر تاتی به کانال تلگرام وبلاگ ویران مراجعه نمایید:

telegram.me/vayransabzalipour



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

شعر تاتی : ابول

تاریخ:شانزدهم خرداد 95-16:01


.                                   «حماسه  تاتی ابول» 

بعد از سال‌ها تحقیق در منطقه شاهرود خلخال، از پیرمردان منطقه داستان ابول را چنین شنیدم: 
«در زمان‌های خیلی دور، وقتی‌که جاده نبود، مردم شاهرود از طریق گردنه‌ها و کوه‌های طالش که در منطقه به «بند»، یا «خلخاله‌بندان» و یا گاه «گیلانه‌بندان» معروف است، رفت‌و آمد می‌کردند. این مردم کالاهای مازاد خود را (مثلاً عدس که در گیلان کشت نمی‌شد) به گیلان می‌بردند و در عوض کالاهایی نظیر برنج از گیلان می‌آوردند. کاروان اسبان و استران بارکش روزها در راه بود و خود را به ماسال، شاندرمن، ماسوله و رضوان‌شهر می‌رساند. در این کاروان کسانی که قوی‌تر بودند به دیگران در بستن بار یا گذر از گردنه‌ها کمک می‌کردند. اگر زمستان می‌شد، برف، یخبندان و احتمال ریزش بهمن، خطرات فراوانی داشت و جان زیادی را نیز در منطقه می‌گرفت. به این باربران «چاروادار» می‌گفتند. 

یکی از کسانی که سالها در بین چاروادارها زبان‌زد بود و به مردم کمک می‌کرد، ابوالسحن‌نامی بود که به‌روایتی، اهل اسکستان، به روایتی اهل خانقاه گیلوان، و به روایتی نیز اهل کلور بوده‌است. 

ابوالحسن یا «ابول»، در یک سفر هنگام برگشت از گیلان در کوه‌های نزدیک شاهرود، بعد از اینکه اسب یکی از چارواداران را که با بار به پایین افتاده بود، بالا می‌کشد، دچار بهمن می‌شود، و گویا بر اثر تقلا برای بالا کشیدن اسب، توانش تمام شده بود و هر چقدر سعی می‌کند، از بهمن خود را نجات دهد، موفق نمی‌شود، و همراهانش بعد دو روز تن بی‌جانش را در برف پیدا می‌کنند.


ابوالحسن گویا یک سال از عروسی‌اش می‌گذشته و فردای آن روز زنش با شنیدن این خبر، کودک پنج‌ما‌هه اش را در خانه می‌گذارد و سوار اسب می‌شود، و خود را به بالای سر ابول می‌رساند و تن بیجان ابول را بر اسب مینشاند و در جلوی کاروان در حالیکه افسار اسب را میکشد برایش گریه‌زاری می‌کند و شعر میخواند. شعر زیر بازسازی مویه‌های زن ابول بر روی برف‌ها در گردنه‌های شاهرود است:
                       
    
 «شعر تاتی ابول»

1- آی اَبول جان ابول، مَسسانه مَسسان ابول!               بَیزن بورن بشَم از اشته قربان ابول!

2- اشته چایسَه دَسان، اشته مو قربان ابول!                چَنده خای بندِری گیلانه‌بَندان ابول!

3-بی نش اشته اســــــــبه تج بــده بو ابول!                  دور از اشته دلم کرا تور آبو ابول!

4- چَنده بهار درآ، گـــــــــولان بچـــینم ابول!                   بنده سَران پرام از ته مَوینم ابول!

5- دِه دَ مردوم کرا آن، دَسسه دسسه، ابول!               اشته اَ نازه چَشان کی دَوَسسه ابول!

6- ترا چاروادان بندرن چـــــــــــــــنده؟ ابول!                 برنجَه ‌بار بی اشته راه کو  مَنده، ابول!

7- هَنده غیرت که ته داری، جانه‌کو، ابول!                    حیفه که بمانه وَره تانه‌کو، ابول!

8- چمَن دسه بگی، بَی مَن بگاردان، ابول!                   یا چمن سیاه چَشه من آگاردان، ابول!

9- بیَ بنش اسبه کو، بَی بو آگـــــردم ابول!                  هنی بهار درآ، بَندان بگردم، ابول!

10- آی ابول جان ابول، مسسانه مسسان ابول!            بیزن اَی بی بفا، اشته مو قربان، ابول!

11- اِگردا آسمان، دنـــــــــــــیا پیرآبا ابول!                    ام دلم  مَگم شا ته کو سیر آبا، ابول!

منبع: کانال تلگرامی شعر تاتی سبزعلیپور:
telegram.me/vayransabzalipour



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

شعر تاتی: خلخاله بندان

تاریخ:دهم خرداد 95-21:25

برای دریافت فایل صوتی و ترجمه و  ترجمه و آوانگاری این شعر به کانال تلگرام مراجعه کنید.

1- دلم پیره خلخاله بندان بینم           راه دگنم کو یو کمندان بینم

2- بشوم بگردم بهاره پلنگاه              بلکه چمن خردنی دوران بینم

3- بشوم دشوم ا روبار و رزان کو          سره ول و گلیاسه لاخان بینم

4- کوشن و کوه دره به دره بشوم          کیجه شیار ا واشه جاران بینم

5- قرش ببوم سگه بنان بگردم               واز بکرم الاله بندان بینم

6- واران ببوم راه دگنم جویان کو         بشوم هنی ویه روباران بینم

7- بشوم بگردم دروه تنگه یان              بلکه چمن ا سرمخالان بینم

8- بینم چمن خرده نی شان وینده نی    بینم که شام ا کفشه لاخان بینم

9- گله گله ا آدمان دپرسم                     بینم که شام ا روزگاران بینم   

10- دلم گیره وقتی وطن تاسینه              نخام وطنه برمسان بینم

11- دلم ترا کیجه شیار پر زنه              خام که بشوم خلخاله بندان بینم 



نوع مطلب : زبان تاتی،  شعر و غزل، 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :7
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7